مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بیاموزند تا در مکتبت، مردم صداقت را به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را تورا از شش جهت خواندند مولای ششم چونکه به دست خویشتن داری زمام کلّ خلقت را به میلیونها چنان سقراط یا صدها چنان لقمان عطا کردند از دریای تو یک قطره حکمت را میان آنهمه شاگرد هم باشی غـریبی تو نمیفهمند وقتی این جماعت شأن عصمت را هَلِ الدّین، غیر حبّ و بغض؛ مذهب چیست غیر از این؟ خدا از ما نگیرد این ولایت، این برائت را تو از بس از حسین و کربلا رفتن به ما گفتی به پا کردی درون سینهها شور قیامت را گرسنه، تشنه، خاک آلود، غمگین زائرش گشتی چه خوب آموختی بر شیعیان رسم زیارت را نمیماند گـنه کاری میان عـرصۀ محشر اگر در پای میزان رو کنی حکم شفاعت را اگر میگفت یا زهرا کسی در پیش روی تو عوض میکرد یاد پهلویش حال و هوایت را پس از زهرا گمانم رسم شد در شهر پیغمبر بسـوزانـنـد در آتش، درِ بیت سـیادت را شبانه با سر و پای برهنه، بُردن از خانه ز حدّ خود به در کردند نامردان جسارت را به هرگامی که میرفتی بسوی قصرِ آن ملعون گمانم با دو چشم خویش میدیدی شهادت را عذاب اوّلین و آخـرین بـادا بر آن قومی که سوزاندند از کین، قلب خورشید امامت را کــلام آخرت وقــف نمــاز با تـوجّه شـد عجب شرمندۀ خود کرد این حرفت عبادت را |